قالب وبلاگ

متن های زیبا
 
نويسندگان
 
 پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست         وقتی که در حیاط حرم می‎وزید هست
 بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست        با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
 پس بی‎خیال زردی پائیز شد و گفت:          تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می‎رود و تازه می‎رسد            اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست
 از سینه چاک‎های شما کم نمی‎شود           در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
 با سنگ‎های فرش حرم حرف می‎زنم          اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست!
دل را به دست پنجره فولاد می‎دهم              اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده‎ام                فرصت برای بال اگر می‎پرید هست
 
 
ی


 


[ پنج‌شنبه 12 دی 1392 ] [ 11:00 ] [ sefidbarfi10 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید