قالب وبلاگ

متن های زیبا
 
نويسندگان


تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد

تا به کی آواره در صحراست یا زهرامدد

تا به کی خیمه نشین آستان غیبت است

شیعه را این غصه غم افزاست یا زهرا مدد

ماجرای غیبت از مولای ما آغاز شد

این همان غمهای عاشوراست یا زهرا مدد

قصه ی سرداب هم از بیت الاحزان شد شروع

جای این ویرانه در دلهاست یا زهرا مدد

قصه ی غصب فدک پایان یک سیلی نبود

آری این ارثیه ی طاهاست یا زهرا مدد

دردها تبعیدها زنجیرها آزارها

تا هنوز این ماجرا بر جاست یا زهرا مدد

فاطمی گشتن بنای کربلایی بودن است

چون حسینی بودن از اینجاست یا زهرا مدد

آن مسلمانی که بی مهر تو دارد ادعا

حکم او والله بی امضاست یا زهرا مدد

آخر ای منصور از منصور امت دست گیر

نام تو انسیه ی حوراست یا زهرا مدد

گر بیاید انتقامت را بگیرد مهدی ات

بر لبش این زمزمه زیباست یا زهرا مدد

 

 محمود ژولیده

[ جمعه 05 تیر 1394 ] [ 12:24 ] [ sefidbarfi10 ]

 

تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا
بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا

خدا کــند که بتـابی  به باور مـردم
و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها

تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق
تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها

قــیامِ  حتمی عشقی ، قـعود در قلبم
ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا

بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم
و با تو سبــز و بهاری ، تمــام باورها


رضا محمدصالحی

[ جمعه 05 تیر 1394 ] [ 11:59 ] [ sefidbarfi10 ]

 

زمانی که سرنوشت
خلاف میلِ تو رقم خورد
و تو بدونِ چون و چرا گفتی
" الهی رضا برضاک و تسلیم لامرک "
بدان بنده ای...


[ پنج‌شنبه 04 تیر 1394 ] [ 12:03 ] [ sefidbarfi10 ]

رسول اکرم صلّى الله عَلَیه وَ آلِه:

«اِنَّ لِلجَنَّةِ بابا یُدعى اَلرَّیّانَ لایَدخُلُ مِنهُ اِلاّ الصّائِمونَ»

بهشت را درى است که ریّان نامیده مى شود

از آن در، جز روزه داران وارد نشوند...

[ پنج‌شنبه 04 تیر 1394 ] [ 11:56 ] [ sefidbarfi10 ]

روزه داران محجّبه، خنکای بهشت گوارایتان!
بهشت را بهایی است
و بی شک بهای آن امتحان شدن است.
بانوی محجّبه ی روزه دار! قدم در راه جهاد نهاده ای...
جهادی بس بزرگ در قرن تاریکی اندیشه ها؛
حجابت، بیرق پیروزیست!

[ پنج‌شنبه 04 تیر 1394 ] [ 11:54 ] [ sefidbarfi10 ]

با وجودی که خطاکاری ما را دیدی
باز آغـــوش کنــی وا، لکَ لبّیـــک خدا
گـــرمی دست نوازشگــــر تو باعث شد
دل مـــــرده شــــــود احیا، لکَ لبّیـک خدا
وقت آن است کمــی خانه تکانـــی بکنیم
تا شـــوی در دل ما جا، لکَ لبّیـــک خدا
قطره ای بیش نبودیم که یک موج دعا
وصلمان کرد به دریا، لکَ لبّیک خدا

[ پنج‌شنبه 04 تیر 1394 ] [ 11:53 ] [ sefidbarfi10 ]
شب عروسى زهرا است . براى زهرا فقط يك پيراهن نو خريده اند به عنوان پيراهى شب زفاف و يك پيراهن قبلى هم داشته است .
سائلى در شب زفاف مى آيد در خانه زهرا صدا مى كند: من عريانم كسى نيست مرا بپوشاند؟
ديگران متوجه اين سائل نمى شوند كه چيزى به او بدهند. زهرا كه عروس ‍ اين خانه است و به اصطلاح معروف عروسى است كه به تخت است مى بيند كسى متوجه نيست فورا تنها حركت مى كند مى رود در خلوت اين لباس نو را از تنش مى كند و لباس كهنه خودش را مى پوشد و لباس نو را تقديم سائل مى كند.
وقتى مى آيد، مى پرسند پيراهنت كو؟
مى گويد: در راه خدا دادم .
براى زهرا اينها چه عظمتى و چه اهميّتى دارد؟ لباس يعنى چه ؟ تشكيلات و دبدبه يعنى چه ؟ زهرا اگر دنبال فدك مى رود از باب اين است كه اصلا احقاق حق را واجب مى داند و الا فدك چه ارزشى دارد؟
چون اگر نمى رفت دنبال فدك ، تن به ظلم داده بود و انظلام و ظلم پذيرى بود، والا صد مثل فدك را آنها در راه خدا مى دادند. چون انظلام نبايد كرد زهرا حق خودش را مطالبه مى كند، يعنى ارزش فدك براى حضرت زهرا از جنبه حقوقى بود نه از جنبه اقتصادى و مادى . از جنبه اقتصادى و مادى ارزشش فقط اين قدر بود كه اگر فدك داشته باشم ، به ديگران بتوانم برسم .
آرى ، زهرا چنين شب عروسيى داشت . ولى زهرا قبل از وفات مخصوصا لباس پاكيزه اى پوشيد كه احتضارش در آن حالت باشد.
اسماء بنت عميس گفت : يك روز - حال يا هفتاد و پنج روز و يا نود و پنج روز بعد از وفات رسول اكرم - ديدم مثل اينكه حال بى بى بهتر است ، از جا حركت كرد و نشست سپس حركت كرد و غسل نمود و بعد فرمود: اسماء! آن لباسهاى پاكيزه مرا بياور.
اسماء مى گويد من خيلى خوشحال شدم كه الحمدللّه مثل اين كه حال بى بى بهتر است .
ولى يك جمله اى بى بى گفت كه تمام اميدهاى اسماء به باد رفت . فرمود: اسماء من الا ن رو به قبله مى خوابم تو لحظه اى ، لحظاتى با من حرف نزن ، همين كه مدتى گذشت ، مرا صدا كن ، اگر ديدى جواب ندادم بدان كه لحظه مرگ من است . اينجا بود كه تمام اميدهاى اسماء به باد رفت . طولى نكشيد كه اسماء فرياد كشيد و به سراغ على رفت ، و على را از مسجد صدا كرد و حسنين آمدند

[ چهارشنبه 03 تیر 1394 ] [ 13:12 ] [ sefidbarfi10 ]

روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها از پدر خود، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله تقاضاى يك انگشتر نمود؟
پيامبر اسلام به دخترش فرمود: آيا مى خواهى تو را به چيزى كه از انگشتر بهتر است ، راهنمائى كنم ؟
هر موقع كه نماز شب را خواندى ، خواسته خود را از خداوند در خواست نما كه برآورده خواهد شد.
پس چون حضرت زهراء سلام اللّه عليها حاجت خود را از خداوند متعال طلب كرد، ندائى شنيد:
اى فاطمه ! آنچه مى خواستى برآورده شد و هم اكنون زير سجّاده جانماز مى باشد.
حضرت زهراء سلام اللّه عليها، سجّاده را بلند نمود و انگشترى از ياقوت زير آن بود؛ برداشت و بسيار خوشحال گشت و خوابيد. در خواب ديد كه وارد بهشت شده است و سه ساختمان قصر زيبا، حضرت را جلب توجّه كرد؛ لذا سؤ ال نمود كه اين قصرها براى كيست ؟
پاسخ شنيد: براى فاطمه ، دختر محمّد صلّلى اللّه عليه و آله مى باشد، حضرت داخل يكى از آن قصرها شد كه بسيار مجهّز و زيبا بود، در اين ، بين چشمش به تختى افتاد كه سه پايه داشت ، سؤ ال نمود: چرا اين تخت سه پايه دارد؟
گفته شد: چون صاحبش از خداوند انگشترى خواست ؛ پس يكى از پايه هاى اين تخت براى او انگشترى ساخته شد.
چون صبح شد، حضور پدرش رسول خدا آمد و جريان خوابش را بيان نمود، حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه جان ! دنيا براى شما و پيروان شما آفريده نشده است ؛ بلكه آخرت براى شماها خواهد بود و بهشت وعده گاه ما و شما مى باشد.
و سپس افزود: اين دنيا ارزشى ندارد، بى وفا و از بين رفتنى است و غرورآور و فريبنده خواهد بود.
هنگامى كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها به منزل خويش آمد، آن انگشتر را زير جانمازش نهاد و از آن منصرف گرديد.
و چون شب فرا رسيد خوابيد، در خواب ديد كه وارد بهشت شده است و همين كه عبورش در آن قصر به همان تخت افتاد، ديد كه بر چهار پايه استوار گشته است ، وقتى علّت را جويا شد.
گفتند: صاحبش انگشتر را برگردانيد و تخت به همان حالت اوّليّه خود چهار پايه بازگشت


[ چهارشنبه 03 تیر 1394 ] [ 13:07 ] [ sefidbarfi10 ]

حضرت فاطمه زهرا(س) می فرماید: در حالی که بستر خود را پهن کرده بودم، رسول خدا(ص) بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه، سر به بستر خواب مگذار مگر این که چهار عمل را انجام دهی: قرآن را ختم کن، پیامبران را شفیع خود قرار بده، اهل ایمان را از خویش راضی گردان و یک حج و عمره انجام بده.

پدرم این چهار دستور را داد و مشغول نماز شد. من هم در حالی که انجام این چهار کار را مشکل می دیدم، به فکر فرو رفتم و صبر کردم که نماز پدرم تمام شود و برای انجام آن اعمال راهنمایی بگیرم. وقتی نماز حضرتش به پایان رسید، عرض کردم: ای رسول خد، چهار دستور به من دادی که برای انجام آن در این وقت کم توانایی ندارم. آن حضرت لبخندی زد و بعد فرمود:

اگر (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخوانی، مثل این است که یک ختم قرآن انجام داده ای;

و اگر بر من و پیامبران قبل از من صلوات بفرستی، همه ما روز قیامت شفیعان تو هستیم;

و اگر برای اهل ایمان از خداوند آمرزش بخواهی، همه آنان از تو رضایت مند خواهند شد;

و اگر بگویی: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر) مانند این است که حج و عمره انجام داده ای.

[ چهارشنبه 03 تیر 1394 ] [ 13:03 ] [ sefidbarfi10 ]

 

نگاهم رو به سمت تو، شبم آیینه ی ماهه

دارم نزدیک تر میشم، یکم تا آسمون راهه

             

            به دستای نیاز من، نگاهی کن از اون بالا

            من این آرامش محضو، به تو مدیونم این روزا

 

تو دیدی من خطا کردم، دلم گم شد دعا کردم

کمک کن تا نفس مونده، به آغوش تو برگردم 

             

            تو حتی از خودم بهتر غریبی هامو میشناسی

            نمیخوام چتر دنیا رو که تو بارون احساسی...

 

 

 وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ  

﴿بقره، ١٨٦﴾

 

هنگامى كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ،

بگو : يقيناًمن نزديكم 

دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت می کنم.

[ دوشنبه 01 تیر 1394 ] [ 12:41 ] [ sefidbarfi10 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران