قالب وبلاگ

متن های زیبا
 
نويسندگان

*گفتـــــ: زيبــــا مي شوے!

گفتمــــ :زيبا هستمــــ

*گفتـــــ : زيباتر مے شوے

گفتمــــ : زيبـــــاتر هم شدمـــ...

*گفتــــ : تو زيبايے را دوست ندارے!

گفتمــــ :ا تفاقا هم زيبايے را و هم خالق زيبايے را

*گفتــــ: يك بار هم كہ شده زيبايے را تجربه كن..حس خوبے است

گفتمــــ: من هميشہ حس خوبے دارم!

 

*گفتـــــ: محال است!*

*گفتمــــ : تو ميدانے زيبايے چيست؟

گفتــــــ: زيبايے تعريف كردنے نيس...حس كردنے ست

*گفتمــــ : انتهاي زيبايے براے تو "خداست" يا "مردم"؟

گفتــــــ: حتما "خـــــــدا"

*گفتمــــ: چقدر بہ اين حرفت ايمان دارے؟

گفتـــــ: نمے دانم!

*گفتمـــــ: پس هيچ گاه مـــــــزه زيبايے را نچشيدے!*

 خدایا!

همین که تو مرا زیبا ببینی کافیست!

نیازی به نگاه دیگران ندارم!

[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 20:18 ] [ sefidbarfi10 ]

آقا پسر! وقتی تو توی کوچه دنبال بازی هات بودی، من – که دختر هستم- به حضور خداوند رسیده ام…!

 

وقتی پسرها دنبال بازی خودشون بودند

دختر ‏همین که از نه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی‎ ‎شد، خدا او را به حضور می‏پذیرد و با او ‏سخن می‏گوید، روزه را بر او واجب می‏کند

و مناجات‌های او را به عنوان دستور مستحب شرعی ‏گوش می‏دهد. وقتی که هنوز پسر به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است، دختر مشغول راز و نیاز ‏و نماز است.

۶ سال زمینه ‏سازی کردن و از دوران نوجوانی او را به حضور پذیرفتن، نماز را که ‏عمود دین است بر او واجب کردن، روزه را که سپر دین است و حج را که وفد الی ‏الله است

و ‏مهمانان در آن سفر به ضیافتگاه خداوند می‏روند بر دختر واجب کردن،…..

اگر کسی به جایی برسد که ذکر خدا گوید و در سایه این ذکر به یاد خدا و خدا هم به یاد او ‏باشد، شرافتی نصیب او شده است و زن ۶ سال قبل از مرد به این شرافت می‌رسد.

 

برگرفته از سخنان استاد جوادی آملی

[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 20:10 ] [ sefidbarfi10 ]

 

آقا اصلا دین رو میذاریم کنار...بیا اصلا قرآن هم میذاریم کنـــار
حجاب یه مسئله عقلیه.یعنی هر عقل سالمی می تونه قبول کنـــه
به خانوم بگو حاضری شوهرت99% عشقش برای تو باشه 1%
برای یه زن دیگه؟
کسی هست بگه من حاضرم؟
پس همون طور که دوست داری همه عشق شوهرت مال تو باشه یه جوری
از خونه بیرون نرو که عشق شوهر مردم رو بدزدی
یه جور لباس نپوش که 1% عشق یه مرد رو برا خودت کنی...
" حــــاج آقــــا قرائتـــــی
"

[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 19:47 ] [ sefidbarfi10 ]

مے دانم چطور رنـــــگ چادر مشکــــےِ من مکروه است….

اما رنگـــ خط چشـــم هایت

که از دور مشکــے بودنش را داد می زند مکروه نیست؟؟

چطور رنگ خانه ے کعبه را وقتے از تلویزیون میبینے و محو تماشایش می شوی،افسرده ات نمی کند…؟؟

اما چادر مشکےِ من افسرده ات می کند…

نمیدانم چطور آرایش های جیغ و غلیــــــظ برنزه

سیاهےِ مژه هاےِ ریمیل خورده و چندش آور خشک شده مثل پاهاےِ عنکبوت ،چشمت را نمے زند…؟؟؟

اما چادر مشکےِ من چشمانت را می زند…

نمے دانم…

دلیل این همه تناقض در گفتار و رفتارت را نمیدانم.

 

افسران - تو همچنان فرشته بمان ...

[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 17:41 ] [ sefidbarfi10 ]

اگر که دل شکسته‏ اى حسین را صدا بزن  

اگر ملول و خسته‏ اى حسین را صدا بزن 

در این بهار معرفت پرستوى بهارى‏ام  
اگر چه پر شکسته ‏اى حسین را صدا بزن 
سحَر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب  
لب از ترانه بسته‏ اى حسین را صدا بزن 
تو سر به زانوى غمى زشَرم کرده‏ هاى خود  
چرا غمین نشسته‏ اى حسین را صدا بزن 
اگر به باغ آرزو به عشق کربلاى او  
دل از همه گسسته‏ اى حسین را صدا بزن
 
 
یا حسین......

 

http://www.emam-e-tanha.blogfa.com/category/1

 

[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 17:26 ] [ sefidbarfi10 ]

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد                     در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد                  شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد

 

احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت          وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت                   مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                      دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت                    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                   بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                        حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت                 خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...          پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...         شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس

 

سيد حميد رضا برقعي


[ یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 ] [ 17:20 ] [ sefidbarfi10 ]

سبيكه

از نامهاي «نرجس خاتون»، مادر گرامي امام زمان (عج) است.

«سبيکه» طلاي ناب و نقره ي خالص را گويند که پس از گداخته شدن،

ناخالصي هاي آن جدا گردد و طلاي ناب و نقره ي خالص به صورت شمش در قالبها ريخته شود.

او در پايتخت بيزانس در عشق امام حسن عسکري عليه السلام گداخته شده

و همه ي ناخالصي هاي امپراطوري روم به دست کيميا اثر حضرت زهرا (س) از او جدا شد

و طلاي ناب جهان خلقت از او پديد آمد.



 

**برگرفته از وبلاگ عاشقانه های من از خدا می گویند**

[ شنبه 06 اردیبهشت 1393 ] [ 20:12 ] [ sefidbarfi10 ]

%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%82%D8%A8%D8%B1_zo

 

بنویسید دگر بروی سنگ لحدم   

من فقط عشق حسین ابن علی را بلدم

 

ننویسید که ناکام شده به عالمین    

بنویسید که طپش های دلم گفته حسین

 

ننویسید که پرپر شده همچون گل یاس   

بنویسید شده مست و خراب عباس 

 

ننویسید که از روز ابد مذهبی ام   

  بنویسید که تا روز ابد زینبیم 

ننویسید که مست از قدح ساغریم   

بنویسید که همواره علی اکبریم

 

ننویسید که جان داد دگر بر سر دوست

  بنویسید که مجنون علی اصغر اوست

 

ننویسید گنه پرده مهتابش شد  

بنویسید سینه زن اربابش شد 

 

ننویسید ندارد به جهان خانه و جا 

بنویسید ماواش شده کرببلا 

 

ننویسید که او نوکر بدعهدی بود  

بنویسید که او منتظر مهدی بود

 

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

[ جمعه 05 اردیبهشت 1393 ] [ 15:47 ] [ sefidbarfi10 ]
 
 

هر وقت دلت خواست ...
 
مهمانش کن ...
 
در بهترین جایی که او می پسندد !
در قلبـ 
 
ـت ... و به دستان خالی ات نگاه نکن ؛
 
تـــــو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ...
اسباب پذیرایی با اوست ... !

 


[ پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393 ] [ 22:23 ] [ sefidbarfi10 ]

 

にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاکにゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字
 
にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字چرا باید به دور تو بگردم؟にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字
 
にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字 ندا آمد تو با پا آمدی، باید بگردی
にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字
 
にゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字برو با دل بیا تا من بگردمにゃ子 ハートとか星載せたよ(≧∇≦) のデコメ絵文字

[ پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393 ] [ 22:21 ] [ sefidbarfi10 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران