|
متن های زیبا | ||
"احمد عزیزی" [ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 20:18 ] [ sefidbarfi10 ]
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد مژده ای دل که برای دل غمدیده ما هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب که دگر موسم اندوه به پایان آمد مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب که به ما مژده وصل شه خوبان آمد ساقیا باده بده خود بنما سرمستم زان میای کو به تن خسته ما جان آمد ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون روز شادی شد و خورشید فروزان آمد غنچهی دهر در این روز بخندید دگر که به بستان علی نوگل خندان آمد عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان که به توصیف رخش لولو مرجان آمد نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد بین به این نور که این گونه درخشان آمد وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع) مژدهی خامُشی آتش نیران آمد باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین که وجودش به جهان مفخر انسان آمد مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا نور چشمان علی آن شه مردان آمد حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا بر تن خسته او ظلم فراوان آمد بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد
سید جلال یاسینی
[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 20:13 ] [ sefidbarfi10 ]
میلاد امام حسین
به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء (2) را فرمود تا كودكش را بیاورد.اسماء او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (3) .
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت:
سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر كوچك هارون «شبیر» (4) كه به عربى«حسین» خوانده مىشود، نام بگذار. (5) چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پیغمبران هستى.
و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) كشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
ادامه مطلب [ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 18:58 ] [ sefidbarfi10 ]
بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را
[ جمعه 09 خرداد 1393 ] [ 12:26 ] [ sefidbarfi10 ]
ای محو تماشای تو چشمان پری ها از رایحه ات مست تمام سحری ها ای گمشده این دل سرگشته کجایی ؟ بس نیست مگر در طلبت در به دری ها ؟ ای همسفر باد صبا نام مرا هم کن ثبت نگارا به صف همسفری ها شوق نفسی دیدن تو، جان به لبم کرد ما را برهان یار از این جان به سری ها با باد صبا من گله از زلف تو کردم تا چند بمانیم در این بی خبری ها تا چند کنی ناز برای من مجنون ؟ تا چند کنی جلوه به چشم دگری ها ؟ آوای انالمهدی تو از حرم عشق پایان بدهد بر همه نوحه گری ها
"مجتبي روشن روان" [ جمعه 09 خرداد 1393 ] [ 12:25 ] [ sefidbarfi10 ]
[ جمعه 09 خرداد 1393 ] [ 12:21 ] [ sefidbarfi10 ]
دختربا نازبه خداگفت: چطور زيبا مي آفريني ام و انتظار داري خود را براي همگان نكنم؟
خدا گفت:زيباي من!تو را فقط براي خودم آفريدم
دخترك،پشت چشمي نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمي ورزد،بگذار آزاد باشم
*خدا چادر را به دخترك هديه داد*
دخترك با بغض گفت:با اين؟اينطور كه محدودترم.اصلا مي خواهي زنداني ام كني؟يعني اسير اين چادر مشكي شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه هاي آلوده خواهي شد...هر چيز قيمتي را كه در دسترس همه نمي گذارند.تو جواهري
دخترك با غم گفت:آخر...آخر،آنوقت ديگر كسي مرا دوست نخواهد داشت.نه نگاهي به سمت من خواهد آمد و نه كسي به من توجه ميكند
خدا عاشقانه جواب داد:من خريدار توام!
منم كه زود راضي مي شوم و نامم سريع الرضاست. آدميانند و هزاران نوع سليقه!
هرطور كه بپوشي و بيارايي،باز هم از تو راضي نمي شوند! اصلا مگر تو فقير نگاه مردمي؟آن نگاه ها مصدومت ميكند *دخترك آرزويش را به خدا گفته بود و مي خواست چونان فرشته اي محبوب جلوه كند*
خدا با لطف جوابش را داد:
دخترك قشنگ! وقتي با عفاف و حجابت در ميان گرگان قدم بر ميداري،فرشته اي دخترك،زبان دور دهان چرخانيد و گفت:
مگر خودت زيبايي را دوست نداري؟ اينطور ساده كه نمي شود! مي خواهم جذاب تر شوم و خريدني «مدادشمعي سرخش را برداشت و دو لبه ي دهانش را قرمز كرد.ماژيك مشكي به دست گرفت و دور چشم هايش كشيد و بعد هم چون برف سپيد جلوه مي نمود.آبشاري از گيسوانش را هديه داد به نگاه ها،"مفت و رايگان"»دخترك چون عروسكي در بازار دنيا،پشت ويترين خيابان خود را به نمايش كه نه،به فروش گذاشت.
برچسبي روي هر نگاه دخترك به چشم مي خورد:"حراج شد".حراج شد
و هركس رد ميشد ميگفت:آن چيز كه حراج شود حتما ارزش و قيمتي نداردو و همگان ردشدند
و هيچ كس نخریدش...
«حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند.»
[ پنجشنبه 08 خرداد 1393 ] [ 16:02 ] [ sefidbarfi10 ]
ای ساکن دیار حجب و حیا! چه عارفانه به میدان آمده ای! پوشش دینی تو دل پاکان روزگار را به شوق آورده است. چرا که این پوشش از زره جنگاوران میدان رزم بسی والاتر است
که آن زره میدان جهاد اصغر است و حجاب تو زره میدان جهاد اکبر.
حجاب؛ ♥♦♦♦♦♥ دختر سیبی است؛
[ پنجشنبه 08 خرداد 1393 ] [ 15:52 ] [ sefidbarfi10 ]
[ پنجشنبه 08 خرداد 1393 ] [ 15:49 ] [ sefidbarfi10 ]
چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش رنگ ترين زنهاست را میزند. چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان میآيند تا لذت ببرند، ذره اى به تو محل نمیگذارند. چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه میرويد و صد قافله دل كثيف!! همره شما نيست. چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهیگيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد. چه لذتى دارد وقتى میبينى كه میتوانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه میرويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.
چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.
[ پنجشنبه 08 خرداد 1393 ] [ 15:46 ] [ sefidbarfi10 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] | ||