|
متن های زیبا | ||
|
وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود قلبم به چشم همزدنی سنگ می شود
آقا ببخش که سرم گرم زندگی است کمتر دلم برای شما تنگ می شود
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟ دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟
[ جمعه 09 اسفند 1392 ] [ 17:33 ] [ sefidbarfi10 ]
![]() آقاجون دیگر نمی گویم بیا چرا باید بگویم بیا !!؟؟ مگر نیامدی، مگر نبودی ؟؟؟ از این به بعد می گویم آقا جون برگرد غلط کردیم برگرد.. [ جمعه 09 اسفند 1392 ] [ 17:20 ] [ sefidbarfi10 ]
از بزرگی پرسیدند چه کنم که درخواب امام زمانمو ببینم گفت :شب غذای شور بخور آب نخور و بخواب همین کارو کرد وقتی بازگشت گفت چه شد؟ گفتش ازشب تا صبح خواب آب دیدم لب جویی, کنار چاهی و... دائم آب میخوردم گفت :تشنه آب بودی خواب آب دیدی تشنه امام زمانت شو خودش به خوابت می آید ... [ جمعه 09 اسفند 1392 ] [ 11:01 ] [ sefidbarfi10 ]
نــرگس ، گـل زمستـــان استـــــ [ جمعه 09 اسفند 1392 ] [ 10:21 ] [ sefidbarfi10 ]
تو آیا دیده ای وقتی خطایی میکنی اما ته قلبت پشیمانی و می خواهی از آن راهی که رفتی بازگردی نمیدانی که در را بسته او یا نه؟ یکی با اولین کوبه به در آهسته می گوید بیا ای رفته صدبار آمده بازآ..... که من در را نبستم منتظر بودم که برگردی!
[ پنجشنبه 08 اسفند 1392 ] [ 19:21 ] [ sefidbarfi10 ]
چه بگویم درباره مظلومیت کسی که در این دنیا چشم خود را در کعبه باز و در مسجد بست با این حال وقتی خبر شهادتش به شام رسید متعجبانه پرسیدند: آخر مگر پسر ابو طالب نماز هم میخواند که در مسجد کشته شود...؟
[ پنجشنبه 08 اسفند 1392 ] [ 18:43 ] [ sefidbarfi10 ]
[ پنجشنبه 08 اسفند 1392 ] [ 11:25 ] [ sefidbarfi10 ]
پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت
در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت. حین پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه داشته باشیم. دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت: من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان تعداد زیادی ازانسانهاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم؟
برگرفته از وبلاگ ..جمـــلات زیبــــا.. داستانهای کوتاه.. "کوثر خانم گل" بقیه در ادامه مطلب.... ادامه مطلب [ پنجشنبه 08 اسفند 1392 ] [ 10:45 ] [ sefidbarfi10 ]
در یکی از خیابان های اصلی شهری چاله ای بود که باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان میشد. مدیران شهر طی جلسه هایی بر آن شدند که مشکل را حل کنند. مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در کنار چاله آماده باشد تا مصدومین را به بیمارستان برساند! مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف میشود. بهتر است بیمارستانی در کنار چاله احداث کنیم!! مدیر ارشد گفت:نه، بهترین کار آن است که این چاله را پر کنیم و چاله مشابهی در نزدیکی بیمارستان احداث کنیم!!!
یعنی الان این جوریم من: [ چهارشنبه 07 اسفند 1392 ] [ 10:35 ] [ sefidbarfi10 ]
یار دبستانی من کجاست؟
[ سهشنبه 06 اسفند 1392 ] [ 17:42 ] [ sefidbarfi10 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] | ||