|
متن های زیبا | ||
|
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "به خاطرتو" بهش گفتم: به خاطر هیچ کس. پرسید: پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد می زد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم: به خاطرهیچ چیز . ازش پرسیدم: توبه خاطرچی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطرهیچ زنده است...!
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 22:25 ] [ sefidbarfi10 ]
نردبان دلم شکسته است، می شود برای من کمی دعاکنی؟ یااگرخدا اجازه می دهد، کمی به جای من خدا خدا کنی؟
راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است
می شود برای بی قراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا(خدا)کنی؟
اگه یه روز تنها شدی، اگه دیدی بغض کردی و دلیلی برای گریه کردن پیدا نمی کنی، بدون دلت برای خدا تنگ شده باید صداش کنی.
وقتی قلبت شکست خورده هاشو یه گوشه نگه دار
درسته که هیچ وقت مثل اولش نمیشه
اما شاید
بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی...
![]()
ادامه مطلب [ سهشنبه 08 اسفند 1391 ] [ 22:13 ] [ sefidbarfi10 ]
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده، چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم. چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم. چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.
چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم.
[ سهشنبه 08 اسفند 1391 ] [ 18:58 ] [ sefidbarfi10 ]
داستان خلقت زن
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روزمی گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و گفت: “چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟” خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده ای؟ باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند باخوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.” فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است باشد فردا تمامش بفرمایید. خداوند گفت : “نمی شود!! چیزی نمانده تا کارخلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم. از این پس می تواندهنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد.” فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. “اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.” “بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.
تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد.” فرشته پرسید : “فکر هم میتواند بکند؟” خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر میکند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.” آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. فرشته پرسید : “اشک دیگر برای چیست؟” خداوند گفت: “اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، ناامیدی، تنهایی، سوگ وغرورش.” فرشته متاثر شد: “شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زنها واقعا حیرت انگیزند.” زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند. همواره بچه ها را به دندان می کشند. سختیها را بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی خوشحالند گریه می کنند. برای آنچه باور دارند می جنگند. در مقابل بی عدالتی می ایستند. وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی پذیرند. بدون قید و شرط دوست می دارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند. وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی و پابرجا می مانند. آنهامی رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد زنها در هر اندازه و رنگ وشکلی موجودند و می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد. کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند زنها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند. [ سهشنبه 08 اسفند 1391 ] [ 13:58 ] [ sefidbarfi10 ]
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . - اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی . صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست . او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد . صفت دوم : گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی . صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است. صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . پس همیشه مراقب درونت باش که چه خبر است . صفت پنجم : همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی . [ سهشنبه 08 اسفند 1391 ] [ 13:41 ] [ sefidbarfi10 ]
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،
من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست،
اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان
چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود . گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم،
آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد
بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید .
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی .
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
![]()
[ سهشنبه 08 اسفند 1391 ] [ 13:34 ] [ sefidbarfi10 ]
جلسه غیبت موضوع جلسه: بردن آبروی مؤمن رییس جلسه: شیطان دبیر جلسه: نفس اماره منشی جلسه: هوای نفس زمان جلسه: وقت بیکاری مکان جلسه: هرجا خدا فراموش شود
[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 23:01 ] [ sefidbarfi10 ]
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند حتی در یک گذر
اکنون چقدر آواره ایم دراین همه اتوبان سرد...
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛ زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد.
ای کاش
ما هم مثل او به خدایمان ایمان داشتیم...
میگن
درد رو از هر طرف بخونی میشه درد
ولی
درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد.
مواظب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی...
گاهی
آنقدر خدا زود به خواسته هایمان جواب می دهد که باورمان نمی شود از طرف او بوده
اینجاست که می گوییم:
"عجب شانسی آوردم"
دایم شکرگزار خدا باشیم که
شاید بدترین شرایط زندگی ما برای دیگران آرزوباشد...
بگو ای دل در این فردا چه داری؟
که می خواهی در این صحرا بکاری؟
چه فرقی داشت با دیروز، امروز؟
که یک عمر است فردا می شماری؟
[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 22:59 ] [ sefidbarfi10 ]
اَفضَلُ الاَعمالِ بَعدالایمانِ بِالله اَلتَّودُّدُ اِلَی الناس. بهترین کارها پس از ایمان به خدا، دوستی با مردم است.
أَکثِرُوا مِنَ الاِخوانِ فَاِنَّ رَبَّکُم حَیِیُّ یَستَحیی أَن یُعَذِّبَ عَبدَهُ بَینَ اِخوانِه یَومَ القِیمۀِ.
دوست بسیار گیرید، زیرا خدای شما با حیا وبخشنده است و شرم دارد که روز رستاخیز بنده خود را میان برادرانش عذاب کند.
اَفضَلُ الاَصحابِ مَن اِذا ذَکَرتَ اَعانَکَ وَ اِذا نَسِیتَ ذَکَرَکَ.
بهترین دوستان کسی است، که وقتی او را یاد کردی تو را یاری کند و وقتی او را از یاد بردی تو را به یاد آرد.
خَیرُ الاَصحابِ صاحِبُ اِذا ذَکَرتَ اللهَ أَعانَکَ وَ اِذا نَسِیتَ ذَکَّرَکَ.
بهترین یاران کسی است، که وقتی خدا را یاد کردی تو را کمک کند، وقتی یاد خدا را فراموش کردی او را به یاد تو آورد.
ثَلاثَ یُصفینَ لَکَ وُدَّ أَخیکَ تُسَلِّمُ عَلَیهَ اِذا لَقیتَهُ وَ تُوَسِّعُ لَهُ فی المَجلِسِ وَ نَدعُوهُ بِأَحَبِّ أَسمايِهِ اِلَیهَ.
سه چیز محبت دوستی را خالص می کندف سلامش کنی، وقتی او را دیدی، در مجلس جای او را باز کنی، و او را به بهترین نامهایش بخوانی.
تَرَی المؤمِنینَ فی تراحُمِهِم وَ تَوادِّهِم وَ تَعاطُفِهِم کَمَثَلِ الجَسَدِ اِذَا الشتَکی عُضواً تَداعی لَهُ سایِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالحُمَی.
مؤمنان در مهربانی و دوستی یکدیگر چون اعضای یک پیکرند، که وقتی عضوی به درد آید اعضای دیگر آرام نگیرند.
اِذا اَحَبَّ اَحَدُکُم اَخاهُ فَلیُعلِمهُ فَاِنَّهُ اَبقی فِی الاُلفَةِ وَ اَثبَتُ فِی المَوَدَّةِ.
وقتی کسی آشنای خود را دوست دارد بدو خبر دهد، که این کار موجب بقای الفت ودوام مودّت است.
پرتوی از کلام حضرت محمّد(ص)
[ یکشنبه 06 اسفند 1391 ] [ 15:34 ] [ sefidbarfi10 ]
"شهدا امام زادگان عشقند" به فدای قد وبالات
الهی دورت بگردم
شنیدم داری می آیی
آخ نمی دونی چه کردم
ای به قربون نگاهت
همه آرزوم تو هستی
نگاه کن به من نگاه کن
واسه چی چشمات و بستی
چفیه ات عزیز مادر
چرا اینقدر پرخاکه
یه چیزی از تو به من دادن وگفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن
یه پیشونی بند قرمز
یادم افتاد که می گفتی
نبینم گریت وهرگز گریت وهرگز
گلکم چه دیدنی بود
خوندن نماز ظهرت
هنوزم بوی تو میده
گل سجاده و مهرت
تنها آرزوم همین بود
پیرهن شادیت و دوختن
انگاری فرشته ها هم
لباس دومادیت و دوختن
"شادی روحشان صلوات"
[ یکشنبه 06 اسفند 1391 ] [ 13:00 ] [ sefidbarfi10 ]
|
||
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] | ||