على را وصف، در باور نيايد *** زبان هرگز ز وصفش بر نيايد
على تركيبى از زيباترينهاست *** على تلفيقى از شيواترينهاست
على راز شگفت روز آغاز *** على روح سبكبالى و پرواز
زبان عشق را گوياترين بود *** طريق درد را پوياترين بود
دل دريايى اش درياى خون بود *** ضميرش چون شهادت لاله گون بود
صداقت از وجودش رشك میبرد *** اصالت از حشورش غبطه میخورد
صلابت ذره اى از همتش بود *** شجاعت در كمند هيبتش بود
سلاست در زبانش موج میزد *** كلامش تكيه را بر اوج میزد
غبار عشق، خاك كوى او بود *** عبير و مشك، مست از بوى او بود
على با درد غربت آشنا بود *** على تنهاترين مرد خدا بود
على در آستين دست خدا داشت *** قدم در آستان كبريا داشت
نواى عشق از ناى على بود *** اذان سرخ، آواى على بود
شهادت از وجودش آبرو يافت *** شهادت هر چه را دارد از او يافت
على سوز و گدازى جاودانه است *** على راز و نيازى عاشقانه است
تپش در سينه اش حرفى دگر داشت *** حديث خوردن خون جگر داشت
***متن زیبای ارسال شده توسط نرگس خانم عزیزم***
عید میلاد مولود کعبه مباااااررررک