قالب وبلاگ

متن های زیبا
 
نويسندگان
جاي پا
خوابي ديدم...
خواب ديدم در ساحل با خدا قدم مي‌زنم.
بر پهنه ی آسمان صحنه‌هايي از زندگي‌ام برق زد.
در هر صحنه، دو جفت جاي پا روي شن ديدم.
يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا.                                         
وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد                                     
به پشت سر و به جاي پاهاي روي شن نگاه كردم.    
متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير زندگي‌ام،
فقط يك جاي پا روي شن بوده‌است.    
همچنين متوجه شدم كه اين در سخت‌ترين و غمگين‌ترين دوران زندگي‌ام بوده است.
اين واقعاً برايم ناراحت‌كننده بود
و درباره‌اش از خدا سئوال كردم:
خدايا،تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم،
در تمام راه با من خواهي بود.
ولي ديدم كه در سخت‌ترين دوران زندگي‌ام،
فقط يك جفت جاي پا وجود داشت.
نمي‌فهمم چرا هنگامي كه بيش از هر وقت ديگر
به تو نياز داشتم،مرا تنها گذاشتي.
خدا پاسخ داد:بنده ی بسيار عزيزم،
من در كنارت هستم
و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت.
اگر در آزمون‌ها و رنج‌ها، فقط
يك جفت جاي پا ديدي،
زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي‌كردم.
 


[ شنبه 12 اسفند 1391 ] [ 23:20 ] [ sefidbarfi10 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران