پیرهن بر تن نماید کشتزاران از بهار
رنگ رستن می پذیرد گلعزاران از بهار
نوبت دی سر رسید و حس رویش بر شکفت
بوی گل باید بیاموزیم هزاران از بهار
پیرِ سرما رهنمون باید به پستوی زمان
زندگی از نو باید چون بهاران از بهار
مکتب نوروز در پیش و کتاب زندگی
درسها باید گرفتن بیشماران از بهار
هفت سین زندگی را برفروزید از صفا
مِهر ایزد در دل ما چشمه ساران از بهار
مخمل سبزی به تن گیرد طبیعت شاد باش
بوی جادو می پذیرد درّ باران از بهار
سهره در نهر زمان تن را به شستن میدهد
همت ای یاران که ما در آبشاران از بهار
لهجه ی رود از صمیم قلب جاری گشت و هم
راه دریا را بجوید کوهساران از بهار
یاد عاکف را ترنم روزگاری میکند
آنکه طرفی بسته اندر روزگاران از بهار